شمارهٔ ۷۴
س سنایی غزنوی
0
Altın Yaprak
ای مستان خیزید که هنگام صبوح است
هر دم که درین حال زنی دام فتوح است
آراست همه صومعه مریم که دم صبح
صاحب خبر گلشن و نزهتگه روح است
یک مطربتان عقل و دگر مطرب عشق است
یک ساقیتان حور و دگر ساقی روح است
طوفان بلا از چپ و از راست برآمد
در باده گریزید که آن کشتی نوح است
باده که درین وقت خوری باده مباح است
توبه که درین وقت کنی توبه نصوح است
خود روز همه نوبت تن خواهد بود
هین راح که این یک دودمک نوبت روح است
وز می خوش خسب گزین صبح سنایی
تا صبح قیامت بدمد مرد صبوح است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş