باب دوّم در صدور موجودات
ش شیخ محمود شبستری
0
Altın Yaprak
بدان که اول چیزی که حق سبحانه و تعالی بیافرید عقل بود کقوله علیه السلام اول ماخلق الله تعالی العقل و عقل را سه معرفت داد اول معرفت خود دوم معرفت حق سوم معرفت احتیاج او به حق و از هر معرفتی چیزی در وجود آمد از معرفت خود نفسی و از معرفت حق عقلی و از معرفت احتیاج او به حق جسمی پیدا شد و در عقل دوم همین سه معرفت پیدا شد و از آن سه معرفت او هم بر این طریق عقلی دیگر و نفسی دیگر و جسمی دیگر پیدا شد همچنین تا نه مرتبه نه عقل و نه نفس و نه جسم پیدا شد و آن نه جسم نه فلک است و نه نفس نفوس فلکی و نه عقل عقول افلاک پس هر فلکی را نفسی و عقلی و جسمی باشد
فلک اول را عرش خوانند و فلک اطلس و فلک الافلاک و جسم کل هم گویند و فلک دوم را کرسی خوانند و فلک البروج و فلک الثوابت نیز خوانند و فلک دیگر را که زیر اوست فلک زحل خوانند و فلک دیگر را فلک مشتری و دیگر فلک مریخ و دیگر فلک آفتاب و دیگر فلک زهره و دیگر فلک عطارد و دیگر فلک قمر و عقل فلک قمر را عقل فعال خوانند و نفس او را واهب الصور گویند
و بعد از افلاک عناصر اربعه یعنی آتش و هوا و آب و خاک پیدا شد بعد از آن به امر الله تعالی کواکب و افلاک عناصر را در هم سرشتند و از ازدواج وامتزاج ایشان موالید پیدا شد یعنی معادن و نبات و حیوان بعد از این مجموع انسان پیدا شد و هرچه در این عالم پیدا شود به تأثیر کواکب باشد به امر حق تعالی و کواکب بندگان حضرت الله اند که شب و روز مسخر امر اویند و به فرمان او درکارند کقوله تعالی والشمس و القمر و النجوم مسخرات بامره
و ترتیب عناصر چنان است که اول کرۀ آتش است و در جوف او کرۀهوا و بعد از آن آب و بعد از آن خاک و دلیل آنست که آتش را میل به طرف بالا است چنانکه در شمعها و چراغها مشاهده میکنیم و دیگر آنکه چون نفاطان آتش بازی میکنند آتش آن جسم را که در وی میافتد میسوزد و بالای هوا میبردو مکان هوا بالای آب است بدان دلیل که اگر مشکی را پر از هوا کنی یعنی باد و در زیر آب بری قرار نگیرد و بر بالای آب آید و مکان آب بالای خاک است دلیل آنکه سنگ و کلوخ را چون بر بالای آب مینهیم قرار نمیگیرد و در زیر آب میرود
و از عقل کل تا به کرۀ خاک این مجموع طریق مبدء است و از خاک تا انسان یعنی معادن و نبات و حیوان طریق معاد است پس نور الهی وفیض سبحانی از عالم ارواح یعنی از عقول به نفوس و افلاک فایض میگردد تا به کرۀ خاک و بعد از این رجوع میکند به طریق معادن و نبات و حیوان و انسان و به حضرت الهی متصل میگردد همان نور باشد که از آن مقام آمده باشد و بر این مقامات گذشته و باز به مقام خود رفته کقوله تعالی کل الینا راجعون کقوله تعالی یا ایتهاالنفس المطمینة ارجعی الی ربک راضیة مرضیة کقوله علیه السلام کل شیء یرجع الی اصله
و باشد که به تدریج و مرور ایام کرۀ آتش اندک اندک صورت آتش رها کند و صورت هوا گیرد و هوا نیز به تدریج صورت آب گیرد و آب صورت خاک و خاک صورت آتش گیرد و بر این طریق عناصر از صورتی به صورتی نقل میکنند تا باز به صورت اصلی خود روند و این تبدیل عناصر را استحاله خوانند
و بدان که طبیعت آتش گرم و خشک است و هوا گرم و تر و آب سرد و تر و خاک سرد و خشک پس آتش با هوا در گرمی یکی باشد و هوا با آب در تری یکی بود و آب با خاک در سردی یکی باشد و خاک با آتش در خشکی یکی باشد پس چون خشکی آتش به تری بدل گردد و آتش گرم و تر شود هوا گردد و چون گرمی هوا به سردی بدل شود هوا آب گردد و چون تری آب به خشکی خاک بدل گردد آب خاک شود و خاک را چون سردی به گرمی بدل گردد آتش شود و شاید که این استحاله را بدایت از طرف آتش بود یعنی آتش هوا و هوا آب و آب خاک و خاک آتش شود واین طریق را مبدء خوانند
و شاید که برعکس اول خاک آب شود و آب هوا و هوا آتش و آتش خاک و این طریق را معاد خوانند اکنون بر استحالۀ عناصر دلیل بگوییم تا طالبان حق را راه خداشناسی و آثار قدرت او روشن شود
اول دلیل آنکه آتش هوا میشود آنست که جملۀ شمعها و چراغها را میل به طرف بالاست و در شب بغایت ظاهر و روشن است اگر آتش هوا نشدی بایستی که از هر شمعی و چراغی خطی بودی روشن و متصل بالا رفته تا به کرۀ آتش لیکن چون آتش و هوا در گرمی شریکند و در خشکی و تری از یکدیگر جداشدهاند و خشکی این مشعلها به نسبت باتری هوا اندک است فی الحال خشکی آن شمع و چراغ به تری بدل میشود و این دلیل روشن است و نزد عقلا بغایت مبرهن و معین
اما بیان آنکه هوا آب میشود آنست که در فصل بهار و تیرماه بامداد که مردم برخیزند نباتات را تر بینند و آن را شبنم خوانند و آن هوا باشد که در سحرگاه سرد شده باشد و آب شده بجهت آنکه هوا با آب در تری شریکند و در گرمی و سردی از هم ممتاز چون گرمی هوا به سردی بدل شود آب شود و آب خاک چنان میشود که چون باران میبارد و در زمین میرود اول قطرۀ آب خاک میشوداما چون قطرات آب بسیار شد آنگاه گل میشود و دیگر بیان آنکه خاک آتش میشود آنست که نباتات مرکبند و در ایشان خاک بیشتر است و چون آتش در هیزم افتد بعضی اجزای هیزم آتش شود و برود و دلیل این سخن آنست که هیزم مثلا صد من بسوزانند چون سوخته شود اندک خاکستر بماند باقی آتش و دود شده و بدر رفته باشد و در بعضی شهرها هست که هیزم آن قوم از سنگ است و از آن سنگ بعضی آتش میشود واز آن معنی حق خبر داده قوله تعالی فاتقوا النار التی و قودها الناس و الحجارة
دلیل استحالۀ عناصر روشن شد و در این کتاب این قدر کافی است از احوال عناصر هرچند عجایب و غرایب حضرت عزت در عالم بسیار است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş