باب پنجم در بیان ممکن الوجود و کثرت
ش شیخ محمود شبستری
0
Altın Yaprak
حقیقت- ممکن امری است اعتباری که عقل بر وفق خویش از ادراک وجود و عدم به هم درذهن ترکیب کند و چون به نهایت طور خویش رسد که مبداء طور کشف است حکم کند بدانکه اعتباریات را در خارج وجودی نیست ان هی الا اسماء سمیتموها انتم و آباءکم
حقیقت- جسم وجسمانیات از جواهر و اعراض به جملگی از امور اعتباریاند به حقیقت وجود خارجی ندارند کمثل عیث اعجب الکفار نباته ثم یهیج فتراه مصفرا ثم یکون حطاما
حقیقت- وحدت چون متعین شد نقطه گشت و از سرعت انقضا و تجدد تعینات متناسبه مانند خطی صورت بست و بازاز تجدد تعین خطی جسم پیدا گشت و از تجدد تعینات جسمی حرکت مصور شد و ازتعینات متوافق زمان در وهم آمد و کثرت موهومۀ غیر متناهی نمودن گرفت کسراب بقیعة یحسبه الظمآن ماء حتی اذا جایه لم یجده شییا
حقیقت- چون از توهم وجود معدوم و ممکن و تعینات معدومات کثرت ناشی گشت الی مالانهایة هر مرتبه از او به مثابت اعداد ازواحد به خاصیتی و اسمی مخصوص شد و اختلافات عدمی نمودن گرفت و لو شاء ربک لجعل الناس امة واحدة ولایزالون مختلفین الا من رحم ربک و لذالک خلقهم
تمثیل- به حسب اختلاف در صورت آینه و کمیت و کیفیت او صورت عکس مختلف نماید و باز هر یکی به خاصیتی و هیأتی ممتاز گردد قل کل یعمل علی شاکلته
حقیقت- کثیر و کثرت قایم است به وحدت که مبداء مفهوم او است و باز به هر یک ازمراتب کثرت ازروی کلی و کلیت وحدت محیط بود چون جنس و نوع و فصل و موضوع و محمول پس ظاهر و باطن کثرت وحدت بود و کثرت جزاعتباری نبود از اعتبارات و اختلافات وحدت که از خواص کثرت است امر عدمی بود ماتری فی خلق الرحمن من تفاوت ظهور وحدت دارد
حقیقت- ظهور وحدت در کثرت به حسب مناسبت وموافقت اجزا بود که مسما است و ملایمت طباع و جذب قلوب به سبب خفای تعین عدمی است و ظهور حقیقت وجود در وحدت و این معنی در جملۀ اجزای موجودات واقع چه که سلسله اسباب متصل است الذی اعطا کل شییی خلقه
حقیقت- اجزای وجود آفاق در حسن ظاهر متباعدند و اجزای وجود انسان متقارب لاجرم تسویه و تعدیل که مظهر وحدت است در او ظاهر شد و مراتب کمالات کلیات به کلی در او به فعل آمد که نوع آخر است و مظهر تام کامل وجود گشت وصورکم فاحسن صورکم فتبارک الله احسن الخالقین
لطیفة- عشق مجازی که افراط محبت است جز از حسنی که مظهر انسانیت است صورت نبندد که آینۀ دل او موصوف است به سعت لایسعنی ارضی و لاسمایی و لیکن یسعنی قلب عبدالمومن جز به صورت حسن تام مستغرق نگردد و همین عشق بود که از غلبۀ صورت معشوق مجازی تعین را بسوزاند و بی مزاحمت اعتبار حجب خود بخود عشق بازی کند و آن را عشق حقیقی گویند یحبهم و یحبونه
تنبیه- اسرار مراتب این حال را در رسالهای که موسوم است به شاهد حواله کردهایم آنجا طلب باید کرد نحن نقص علیک احسن القصص
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş