بخش ۳ - الضلال المبین
ش شیخ محمود شبستری
0
Altın Yaprak
گیرد از کسب خویش رزق حرام
قدری اینت حمق و جهل تمام
شبهۀ او که منشأ شر شد
با جوابش بسی مکرر شد
بازخوان و بدان یکایک را
تا کند زایل از تو این شک را
تا کی آخر از این دورویی تو
فتنۀ خلق و هرزه گویی تو
یا مسلمان محض شو در دین
یا بکلی طریق کفر گزین
همه دانند مردم از که و مه
که زن قحبه از مخنث به
چون نه اینی نه آن همان و همین
کرده دور از خودت به صد نفرین
زان منافق همیشه نام تو شد
اسفل السافلین مقام تو شد
از مسلمانی این صفت دور است
زانکه از شرکهای مستور است
اندرین ره ترا بسی بیم است
چاره تفویض یا نه تسلیم است
هرکه در بحر دست و پای زند
نفس خود را بدان تباه کند
وان غریقی که تن در آب دهد
هست ممکن کز آن بلا برهد
اندر آب اوفتادهای زنهار
قوت خویش را بدو بسپار
آنکه خود را در آب مرده شناخت
موج دریاش هم برون انداخت
زانچنان بحر مظلم خونخوار
تختهای نادر اوفتد به کنار
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş