بخش ۸ - حکایت

ش شیخ محمود شبستری
0 Altın Yaprak
ابلهی را چه گفت نرادی که مرا کن به نرد ارشادی گفت من اندر آن نبردم رنج لیک دانم به چیرگی شطرنج گفت دانستمت تو هیچ مدان نه بدین راه برده​ای نه بدان چون ندانسته​ای تو یک بازی خیره بر جاهلی چه می​نازی نقل بی عقل جز گمان نبود خر چه داند که زعفران چه بود پانصد آیت ز جملۀ قرآن شد در احکام نازل از دیان باقی از وی که هست اندوهزار جمله در عبرت آمد و افکار مبحث انبیا تفکر بود وندرین کرده​اند گفت و شنود چه توان گفت با کسی معقول کز خرد کرد خویش را معزول وانکه اندر مضیق محسوسات گشت محبوس کی رهد هیهات جسم خواندش مجسم منحوس وان مشبه کرامی سالوس در جهت دید ذات حق دایم پس حوادث بدو کند قایم نقل​هایی که موهم است به دین از براهین عقل گشت یقین زانکه تأویل آیت قرآن کرد باید به قاطع برهان هرکه را دست و پا و پیش و پس است صوت و حرف و انامل و نفس است در مکان است محتوی به جهات همچو ما ممکن است و ناقص ذات علت احتیاج امکان است هرکه را این صفت بود آن است وانکه او همچو ما بود عاجز به خدایی کجا سزد هرگز غایت نعت خلق را بستان صفت حق مأول است به آن یدو وجه است وعین در تأویل قدرت و هستی و بصر ز دلیل استوا را حقیقت استیلاست عرش تعظیم ذات عز و علاست رحمت او ارادت و انعام همه خشنودیش چو هست اکرام بلکه تفویض احوط و اولی است راه دین و دیانت و تقوی است وارث انبیا خود آن خلف است که در این راه پیرو سلف است متحقق به ادخلوا فی السلم ملک مرسل است و راسخ علم آن یکی را سخن ز مامنا وین دگر را حدیث امنا غیر از این هر چه از اقاویل است فتنه و ابتغای تأویل است

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.