شمارهٔ ۱۱
ا ابراهیم شاهدی دده
0
Altın Yaprak
کجا شد هودج لیلی که مجنون است از او دل ها
ز سیل اشک عشاقش پر از خون است منزل ها
ز عشقت مشکلی گرهست با پیر مغان می گو
که اندر شرح این معنی بود حلال مشکل ها
بیا گر عاقلی حرص امل را خاک بر سر کن
که قارون با همه گنجش فرورفتند در گل ها
صدف وار ار درر خواهی فرو شو در تگ دریا
که جز خاشاک نبود حاصلی در دور ساحل ها
بیا ای شاهدی و مژده ده پروانه دل را
که امشب مونس جان است شمع جمله محفل ها
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş