شمارهٔ ۲۲
ا ابراهیم شاهدی دده
0
Altın Yaprak
کسی که عشق تو ورزید با فراغ نرفت
دلش چو لاله پر از خون و جز بداغ نرفت
چه نافه ها که در آن زلف عنبر افشان نیست
که خاک شد تن و بوی تو از دماغ نرفت
به نور روی تو بگذشت دل از آن خم زلف
چرا که کس به شب تار بی چراغ نرفت
از آن دمی که لبت بوسه داد بر لب جام
صفای لذت آن از دل نفاغ نرفت
چو شاهدی گل رخسار و خط قد تو دید
ز خاک کوی تو دیگر بسوی باغ نرفت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş