شمارهٔ ۶۶
ا ابراهیم شاهدی دده
0
Altın Yaprak
با آنکه دل به درد تو بس دردمند بود
جز درد چارۀ دگرش ناپسند بود
گر دست ما ز دامن وصل تو کوته است
اندر هوای قد تو همت بلند بود
پیش قد تو سرو تمایل زیاد کرد
بادش فکند باز که بس خود پسند بود
آن دانه های خال سیه بر رخت مگر
از بهر چشم زخم بر آتش سپند بود
از قید زلف دلکش تو کس نبرد جان
زیرا که مو به مو همه قید و کمند بود
از بس که شاهدی ز می عشق بود مست
عمر عزیز رفت ندانست که چند بود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş