شمارهٔ ۷
ا ابراهیم شاهدی دده
0
Altın Yaprak
لعل لب تو شفاست ما را
درد تو همه دواست ما را
تا گشت جدا دلم ز تیغت
هر لحظه غم جداست ما را
دل آینۀ جمال یارست
زین آینه پر صفاست ما را
گفتی بکشم تو را بجایی
این سعد بگو کجاست ما را
گر هست تو را هوای قتلم
بالله که همین هواست ما را
گر خال و خط تو مشک خوانیم
با خط تو بس خطاست ما را
ای شاهدی از غمش چه نالی
جورش همگی سزاست ما را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş