غزل شمارهٔ ۱۰
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
گر بیازارد مرا موری نیازارم و را
خود کجا آزار مردم ای عزیزان من کجا
نزد ما زاری به از آزار بی زاری مباش
تا نگیرد بر سر بازار آزاری تو را
در طریقت هر چه فرمایی به جان فرمان برم
ماجرا بگذار با ما ماجرا آخر چرا
کفر باشد در طریق عاشقان آزار دل
گر مسلمانی چرا آزار می داری روا
در جهان بی خودی من نعمت الله یافتم
گفت فنی شو که یابی سید ملک بقا
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş