غزل شمارهٔ ۱۰۴۰
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
گر بر افروزد آتش در دم
عالمی سوخته شود در دم
مرد گردن به بند در دینم
کشته عشق و مرده دردم
داده ام دل بدست باد صبا
به هوایی که خاک او گردم
فاش کردند راز پنهانم
اشک گلگون و چهره زردم
ساقیا جام می به سید ده
که من از توبه توبه ای کردم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş