غزل شمارهٔ ۱۲۴۱
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
زاهدان را نرسد غیبت رندان کردن
عیب باشد بر ما غیبت ایشان کردن
بزم ما مجلس عشق است حریفان سرمست
نتوان مجمع این قوم پریشان کردن
خود گرفتم توانی که دلم آزاری
این چنین کار خطرناک نبتوان کردن
دل ما کعبه عشق است و مقام محمود
باد ویران که دلش داده به ویران کردن
برو ای عقل و مکن سرزنش عاشق مست
بد بود سرزنش سید نیکان کردن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş