غزل شمارهٔ ۱۲۹۹
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
خادم او را سزد اقلیم شاهی یافتن
سلطنت از خدمت نور الهی یافتن
بنده او شو اگر خواهی که گردی پادشاه
کز قبول او توانی پادشاهی یافتن
شرط جانبازان ما در عاشقی دانی که چیست
طرح کردن هرچه را از مال و جاهی یافتن
خوش بود سلطان معنی یافتن در صورتی
پادشه در جامه مرد سپاهی یافتن
در ضمیر روشن می نور ساقی دیده ام
خوش بود در عین منهیات ناهی یافتن
ساقی سرمست دیدم صبح جام می به دست
خوش بود یاری چنین در صبحگاهی یافتن
نعمت الله گر همی خواهی بیا از ما طلب
ور ز غیر ما بخواهی آن نخواهی یافتن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş