غزل شمارهٔ ۱۳۷
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
هر قطره ای از این بحر دریای بیکران است
در چشم ما نظر کن بنگر که عین آن است
هر آینه که بینی تمثال او نماید
آیینه این چنین بود تمثال آن چنان است
زنده دلان عالم دارند حیاتی از وی
عالم تن است و او جان جان در بدن روان است
ما دیده ای که دیدیم روشن به نور او بود
بنگر که نور رویش بر چشم ما عیان است
در گوشه خرابات بزم خوشی است ما را
بزمی چگونه بزمی فردوس جاودان است
معنی صورت او در این و آن نماید
دریاب کان معانی برتر از این بیان است
منشور نعمت الله بگرفت جمله عالم
توقیع آل سید بر حکم او نشان است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş