غزل شمارهٔ ۱۴۶۵
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
شاه عالم گداست تا دانی
این گدا پادشاست تا دانی
هر خیالی که نقش می بندی
مظهر حسن ماست تا دانی
در محیطی که نیست پایانش
جان ما آشناست تا دانی
دل مجنون به عاشقی لیلی
مبتلای بلاست تا دانی
درد دردش بنوش خوش می باش
که تو را این دواست تا دانی
آفتابی و سایه عالم
مر ترا در قفاست تا دانی
نعمت الله به خلق بنماید
هر چه لطف خداست تا دانی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş