غزل شمارهٔ ۱۴۸۵
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
ای خواجه در حجابی از خود صفا نیابی
تا ترک خود نگویی هرگز خدا نیابی
هر جا که دردمندی باشد دواش دردیست
بی درد دل چه جویی از ما دوا نیابی
سردار عاشقان شد منصور بر سر دار
دار فنا ندیده دار بقا نیابی
گم ساز خویشتن را در کوی عشقبازان
تا گم نکردی از خود گم کرده را نیابی
گر بینوای اویی یابی از او نوایی
ور بینوا نباشی از وی نوا نیابی
ساقی بزم رندان امروز سید ماست
تا روی او نبینی مقصود را نیابی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş