غزل شمارهٔ ۱۵۵۴
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
دل به دریا ده که تا دریا شوی
نزد ما بنشین که همچون ما شوی
ساغر دردی درد دل بنوش
تا دمی همدرد بودردا شوی
از بلا چون کار ما بالا گرفت
رو به بالاکش که تا بالا شوی
غیر نور او نبیند چشم تو
گر به نور روی او بینا شوی
آن یکی در هر یکی بینی عیان
در دو عالم گر دمی یکتا شوی
عشق را جایی معین هست نیست
جای او یابی اگر بی جا شوی
نعمت الله جو که از ارشاد او
عارف یکتای بی همتا شوی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş