غزل شمارهٔ ۱۶۵
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
در سراپرده دل خلوت جانانه ماست
جنت ار می طلبی گوشه میخانه ماست
خواجه عاقل ما گرچه کمالی دارد
بنده بندگی عاشق دیوانه ماست
گنج عشقی که همه کون و مکان می جویند
گو بیایید که آن در دل ویرانه ماست
آتش عشق برافروخت چنین شمع خوشی
عقل بیچاره پرسوخته پروانه ماست
آب حیوان به مثل از می ما یک جامی است
حوض کوثر چه بود جرعه پیمانه ماست
در خرابات مغان بر در میخانه مدام
مجلس اهل دلان مجلس شاهانه ماست
سخن سید رندان چو بخوانند به ذوق
بشنو ای دوست که آن تحفه مستانه ماست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş