غزل شمارهٔ ۲۲۵
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
هر که باشد همچو سید حق پرست
حق توان گفتن چو از باطل برست
آن یکی در هر یکی خوش می نگر
در دو عالم آن یکی را می پرست
آفتاب و ماه می بینیم ما
گرچه ما را در نظر نور خوراست
جز وجود او وجودی هست نیست
غیر او نبود وجود هرچه هست
دست او باید بگیرد دامنش
خوش بود گر دامنش آید به دست
هرچه فعل او بود نیکو بود
نیک نبود نیک اگر گویی بد است
تا توانی گرد مخموران مگرد
هر که گردد حاصلش درد سر است
عین ما بیند به عین ما چو ما
آنکه با ما خوش در این دریا نشست
نعمت الله رند سرمست خوش است
کی کند رندی چنین انکار مست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş