غزل شمارهٔ ۲۳۳
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
گوهر دریای ما را آبرویی دیگر است
نوش کن جام می ما کز سبویی دیگر است
گفته مستانه ما ملک عالم را گرفت
گوش کن بشنو خوشی کاین گفتگویی دیگر است
دیگران فردوس می خواهند و ما دیدار یار
همت عالی ما را جستجویی دیگر است
خرقه خود را به جام می نمازی کرده ایم
نزد رندان این طهارت شست و شویی دیگر است
رنگ عشق و بوی معشوقست رنگ و بوی ما
در میان عاشقان این رنگ و بویی دیگر است
ما به جاروب مژه خاک درش را رفته ایم
لاجرم ما را درین در آبرویی دیگر است
سید از دنیا برفت و نعمة الله را گذاشت
گرچه آن می کهنه است اینجا سبویی دیگراست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş