غزل شمارهٔ ۲۶۰
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
بی نوایی نوای درویش است
درد دردش دوای درویش است
چشم درویش هر چه می نگرد
جام گیتی نمای درویش است
نیست بیگانه از خدا به خدا
هرکه او آشنای درویش است
هرکه داند دوای درویشان
سر او خاک پای درویش است
گرچه درویش را گدا گویند
خدمت شه گدای درویش است
آن طریقی که نیست پایانش
راه بی منتهای درویش است
نعمت الله با چنین همت
روز و شب در هوای درویش است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş