غزل شمارهٔ ۲۹۷
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
هر که حلقه به گوش مردانست
نزد مردان مرد مرد آنست
عاشقانی به جان و دل دایم
در طریقت رفیق یارانست
هرچه بینم به عشق حضرت او
جان فدایش کنم که جانانست
سنبل زلف یار داد به باد
کار جمعی از آن پریشانست
همچو جان در کنار خود گیرم
گرچه او پادشاه کرمانست
این چنین پادشه که می شنوی
در همه کاینات سلطانست
نعمت الله که رند سرمست است
بنده خاص شاه مردانست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş