غزل شمارهٔ ۳۱۳
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
یاری که ز ملک آشنایی است
داند که قماش ما کجایی است
زاهد بر مست اگر کند میل
آن میل به نزد ما هوایی است
سلطانی این جهان فانی
با همت عارفان گدایی است
عاشق ز بلا اگر گریزد
در مذهب عشق بی وفایی است
ماییم و نوای بی نوایی
ما را چو نوا ز بی نوایی است
گفتیم که غرق بحر عشقیم
این مایی ما ز خودنمایی است
مستیم و حریف نعمة الله
این نیز عنایت خدایی است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş