غزل شمارهٔ ۳۶۹
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
هر دل که به عشق مبتلا نیست
هستش مشمر که گوییا نیست
تا دردی درد نوش کردیم
دل را به از این دگر دوا نیست
رندیم و مدام جام رندان
از ساقی و جام می جدا نیست
مستیم و خراب در خرابات
ما را جایی دگر هوا نیست
در بحر محیط عشق غرقیم
جز ما خبرش ز حال ما نیست
هر نقش که در خیال آید
نیکش بنگر که بی خدا نیست
مستیم و حریف نعمت الله
حیف است که ذوق او تو را نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş