غزل شمارهٔ ۳۶۹
ع عرفی شیرازی
0
Altın Yaprak
به لب آرام گیر ای جان غمگین یک دمی دیگر
که شاید در حریم سینه بفریبد غمی دیگر
چو گردم تنگدل شرح غمت هم با غمت گویم
که در شرع محبت کفر باشد محرمی دیگر
هم از غم تنگدل گشتم هم از شادی که را خوانم
که بنماید دلم را ره به سوی عالمی دیگر
گهی گردد عرقناک از حیا گاهی ز می هر دم
گلستان جمالش تازه دارد شبنمی دیگر
شهید غمزه او نیستم حسرت به تیغم زد
بهل ای همدم این شیون به پا کن ماتمی دیگر
قدم چون رنجه فرمودی به بالینم مرو در دم
به غایت مشرفم بر مرگ بنشین یک دمی دیگر
مشو ایمن گرت بر مسند جم دهر بنشاند
که هر دو روز گردد مسند آرای غمی دیگر
کفن شویم به خون دیده نی در چشمه زمزم
پرستار صنم را هست عرفی زمزمی دیگر
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş