غزل شمارهٔ ۳۷۷
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
غنچه باغ غیر خندان نیست
بگذر از غیر او که چندان نیست
هر که نقش خیال غیری بست
نقشبندی او به سامان نیست
عاقلی کی چه عاشقی باشد
مست و مخمور هر دو یکسان نیست
در دل هر که گنج معرفت است
هست معمور و گنج ویران نیست
دردمندیم و درد می نوشیم
به از این درد درد درمان نیست
ای که گویی که توبه از می کن
این چنین کار کار رندان نیست
عاشق رند و مست چون سید
در خرابات می پرستان نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş