غزل شمارهٔ ۴۰۹
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
مطرب عشاق ساز ما نواخت
ساقی سرمست ما ما را نواخت
صاف درمان است درد درد دل
درد دردش جان بودردا نواخت
از بلایش کار ما بالا گرفت
این بلا ما را از آن بالا نواخت
گنج اسما بر سر عالم فشاند
از کرم او جمله اشیا نواخت
عالمی از ذوق ما آسوده اند
خاطر یاران ما را تا نواخت
کرده میخانه سبیل عاشقان
بینوایان را چنین خوش وانواخت
نعمت الله را به لطف خویشتن
حضرت یکتای بی همتا نواخت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş