غزل شمارهٔ ۴۱۹
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
جانم از درد دل دوایی یافت
درد نوشید از آن صفایی یافت
بینوا بود جان مسکینم
از نوای خدا نوایی یافت
گنج اسمای حضرت سلطان
ناگه از کنج دل گدایی یافت
درد دل هر که برد بر در او
آن قماشش بگو بهایی یافت
دیده هر که نور رویش دید
در همه آینه لقایی یافت
دل به میخانه رفت خوش بنشست
خوش مقامی و نیک جایی یافت
نعمت الله ز خویش فانی شد
جاودان زان فنا بقایی یافت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş