غزل شمارهٔ ۴۶
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
مرا گفت یاری که ای یار ما
اگر یار مایی بکش بار ما
برو مایه و سود دکان بمان
گرت هست سودای بازار ما
بیا قول مستانه ما شنو
بخوان از سر ذوق گفتار ما
نداریم ما کار با کار کس
ندارد کسی کار با کار ما
چه بندی تو نقش خیالی به خواب
نظر کن درین چشم بیدار ما
اگر رند مست و حریف خوشی
بیابی مرادی ز خمار ما
سزاوار ما نیست هر بنده ای
بود سید ما سزاوار ما
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş