غزل شمارهٔ ۵۸۷
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
آب چشمم دم به دم از دل روایت می کند
قصه جانم به سوز دل حکایت می کند
عاشق مستیم و عقل از خانه بیرون کرده ایم
در به در می گردد و از ما شکایت می کند
دست ما بگرفت آن سلطان و ما را برگرفت
پادشاه عادل و ما را حمایت می کند
در ازل بنواخت ما را همچنانی تا ابد
لطف او پیوسته یا ما این عنایت می کند
پیر ما عشق است و دعوت می کند ما را به می
مرشد عشق است و ارشاد و هدایت می کند
شاه ما ساقی میخواران بزم وحدت است
عاشقانه رند را نیکو رعایت می کند
مطرب عشاق ما مستانه می گوید سرود
نعمت الله این غزل از وی روایت می کند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş