غزل شمارهٔ ۶۴
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
مبتلایی دیدمش خوش در بلا
گفتمش خواهی بلا گفتا بلی
از بلا چون کار ما بالا گرفت
جان ما جوید بلا از مبتلا
بینوایان را نوایی دیگر است
خوش نوایی می طلب از بینوا
آبرو جویی درین دریا بجو
عین ما می جو به عین ما چو ما
درد دردش عاشقانه نوش کن
تا ز درد درد دل یابی دوا
در محیط بیکران افتاده ایم
نیست ما را ابتدا و انتها
نعمت الله ساقی و ما رند مست
با حریفان در خرابات فنا
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş