غزل شمارهٔ ۷۱۷
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
رخت ما را به سراپرده میخانه برید
آلت مجلس ما جمله به ساقی سپرید
ما چو غنچه به هوا جامه خود جا کردیم
بعد از این خرقه ما را به ملامت ندرید
عیب ما را مکنید ار شده ایم عاشق او
نور چشمست ببینید که صاحب نظرید
گر ز ما از سر مستی سخنی گوش کنید
از سر لطف و کرم از سر آن درگذرید
هر کجا نقش خیالی که ببیند دیده
معنی خوب در آن صورت زیبا نگرید
میل میخانه ندارید ندانیم چرا
مگر از ذوق می و مستی ما بی خبرید
بنده سید رندان خرابات شوید
که به نزدیک سلاطین جهان معتبرید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş