غزل شمارهٔ ۷۲۲
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
ترک می و میخانه به یک بار مگویید
با من سخن از زاهد زنار مگویید
با عشاق سرمست مگویید ز توبه
ور زانکه بگویید دگر بار مگویید
رازی است میان من و ساقی خرابات
از یار مپوشید و به اغیار مگویید
با لعل لب او سخن از غنچه مپرسید
با گلشن رویش سخن از خار مگویید
از لعبت ترسا بچه اسلام مجویید
با زلف بتم قصه زنار مگویید
سری که شنیدید امینید و امانت
دارید نگه بر سر بازار مگویید
از گفته سید غزلی خوش بنویسید
اما سخنش جز بر خمار مگویید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş