غزل شمارهٔ ۹۲۲
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
گرم و سردی چشیده ام که مپرس
هم به مردی رسیده ام که مپرس
اینچنین جام می که می نوشی
درد دردی چشیده ام که مپرس
اینچنین مست و لاابالی وار
از جهانی رسیده ام که مپرس
سخنی گفتم از زبان حبیب
هم به گوشی شنیده ام که مپرس
گل این گلستان سلطانی
هم به دستی بچیده ام که مپرس
گوهری را فروختم به بها
جوهری را خریده ام که مپرس
در همه روی روشن سید
آفتابی بدیده ام که مپرس
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş