غزل شمارهٔ ۹۲۱
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
رنج عشقی کشیده ام که مپرس
درد دردی چشیده ام که مپرس
در طریقی که نیست پایانش
بر و بحری بریده ام که مپرس
دیده ام صورتی که دیده ندید
معنیی را شنیده ام که مپرس
گفته ام نکته ای تو را که مگو
خط به حرفی کشیده ام که مپرس
بلبل مست گلشن عشقم
ز آشیانی پریده ام که مپرس
عاشق و رند و لاابالی وار
ازجهانی رسیده ام که مپرس
بنده وا فروختم به بها
سیدی را خریده ایم که مپرس
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş