غزل شمارهٔ ۹۷۲
ش شاه نعمتالله ولی
0
Altın Yaprak
درد دردش دردخواری بایدش
دردمندی بردباری بایدش
گر بنالد بلبلی عیبش مکن
عاشق است و گلعذاری بایدش
دل به دلبر جان به جانان می دهد
هر که او وصل نگاری بایدش
رند سرمستی که می نوشد مدام
خوش حریفی و کناری بایدش
در چنین میدان که ما گویی زدیم
پادشاهی شهسواری بایدش
دل بود آیینه او آیینه دار
آینه آیینه داری بایدش
یار یاران ترک اغیاران کند
گرچه سید یار غاری بایدش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş