شمارهٔ ۱۲۸
ا اسیر شهرستانی
0
Altın Yaprak
باغها از سایه ابر بهاری دیده است
دیده ما صرفه ها در گریه باری دیده است
گردبادش در نظر آید بناهای بلند
بسکه عبرت در جهان بی اعتباری دیده است
چشم خواب آلود این دانه آب گوهر است
عشق پر فیضی ز کسب خاکساری دیده است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş