شمارهٔ ۱۶۲
ا اسیر شهرستانی
0
Altın Yaprak
باده کامل عیار جوش خود است
نشیه چابک سوار هوش خود است
نتوان شد غبار خاطرها
حرف ما آشنای گوش خود است
چه اثرها ز ناله می چینم
بیکسی گوش بر سروش خود است
درد می شد غبارم از مستی
دل همان در خمار جوش خود است
چه گواراست زهر دشنامش
آنقدر نوش ما که نوش خود است
داد ازخنده های یار اسیر
هم نمک هم نمک فروش خود است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş