شمارهٔ ۱۷۹
ا اسیر شهرستانی
0
Altın Yaprak
موم شمع کشته از دل چون شد آهن بهتر است
خانه زاد شوخ از فرزند بودن بهتر است
برق تازان را غبار اینجا حصار آهن است
گر شوی در نیستی پنهان ز جوشن بهتر است
بهتر از صد دل وفای تازه یک جو از قدیم
جمله عالم دوست باش آن دوست دشمن بهتر است
روی آسایش نبیند دست از دست سنان
پیچ و تاب مار از تار فلاخن بهتر است
جلوه ای در کار عالم کرده از پرگار من
خار با گل می کند دعوی که از من بهتر است
اینقدر هم بس که رنگ سوختن دارد اسیر
در نظر خاکستر گلخن ز گلشن بهتر است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş