شمارهٔ ۴۳۷
ا اسیر شهرستانی
0
Altın Yaprak
عشق تو چراغ دل هر خام نگردد
صیدی است خیالت که به کس رام نگردد
عشقت نگذارد که زنم فال رهایی
تا پاکی نیت ورق دام نگردد
خواهم که برافتد ز جهان رسم دعا هم
تا هیچ زبان محرم آن نام نگردد
بی زحمت ایام کند کامروایی
تا غیر تو را در دل خودکام نگردد
بیتابی اگر شیوه سیماب نباشد
منت کش رسوایی آرام نگردد
بیدل شد اسیر و اثر عشق تو باقی است
کیفیت می در گرو جام نگردد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş