شمارهٔ ۴۳۸
ا اسیر شهرستانی
0
Altın Yaprak
با ذوق گریه از دل خوناب کم نگردد
تا ابر مایه دارد سیلاب کم نگردد
کی گریه می تواند خالی کند دلم را
از کاسه حبابی گرداب کم نگردد
در دست اهل همت سیماب می شود سیم
از کیسه لییمان سیماب کم نگردد
تنگ است چشم گردون تنگ است عرض مطلب
منگر که از بساطش اسباب کم نگردد
مردم اسیر و باقی است در سرخیال ساقی
کیفیت محبت از خواب کم نگردد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş