شمارهٔ ۴۷۷
ا اسیر شهرستانی
0
Altın Yaprak
چرخ به تسلیم پیشه دست ندارد
خاک ز افتادگی شکست ندارد
یاد مکافات خاطرش بخراشد
هر که ترحم به زیر دست ندارد
گشته ز منت خراب و باده شمارد
دل خبر از نشیه الست ندارد
تا نکند سینه ناله گریه نجوشد
خوشه نبالد چو داربست ندارد
نشیه شوقش گداخت غفلت دیرین
سر خوش آن باده ای که مست ندارد
باطن بی حیله جو اسیر که زاهد
دیده ظاهر که هر چه هست ندارد
رحم کند گر به خویش باطن صوفی
کار به رندان می پرست ندارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş