شمارهٔ ۵۹۸
ا اسیر شهرستانی
0
Altın Yaprak
خرم کسی که دل به غمت شاد می کند
گلزار خاطری که تو را یاد می کند
صید مراد اگر نشود رام من چه باک
خون در دلم تغافل صیاد می کند
گفتم نهان کنم ز تو هم راز دل چه سود
از دور زخم تیغ تو فریاد می کند
امروز کس به همت سرو قد تو نیست
هر بنده ای که می خرد آزاد می کند
شد شاد از او دگر دل غم دیده اسیر
دور از غم آن دلی که دلی شاد می کند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş