شمارهٔ ۶۰
ا اسیر شهرستانی
0
Altın Yaprak
چشمت به جام هر که شراب نگاه ریخت
اول ز رشکخون من بیگناه ریخت
آیینه شبنمی است که از شرم روی تو
یک قطره عرق شد و بر خاک راه ریخت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş