شمارهٔ ۶۸
ا اسیر شهرستانی
0
Altın Yaprak
هر طرف فتنه ای از گرد سواری برخاست
مژده ای دیده که از دور غباری برخاست
تو به خونریزی و ما از پی تسلیم شدن
هر که را دست و دلی بود به کاری برخاست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş