شمارهٔ ۶۶ - آیهٔ رحمت
ش شاطر عباس صبوحی
0
Altın Yaprak
غبار نیست که بر گرد عارض ترش است این
گذشته پادشه حسن گرد لشکرش است این
نه خط غالیه سا دور عارض مهش است این
همای حسن پریده است و سایه پرش است این
ستاده بر سر نعشم گرفته دست به مژگان
که این قتیل نگاه منست و خنجرش است این
کتاب نیست که می خواند آن نگار به مکتب
کند حساب شهیدان خویش و دفترش است این
نشان آبله دیدم به روی یار بگفتم
قسم به آیه رحمت که اصل جوهرش است این
هزار مرتبه بر قبر من گذشت و نگفتا
که این شهید شهید من است و مقبرش است این
نظر در آینه کرد آن نگار رو با خود گفت
خوشا به حال دل عاشقی که دلبرش است این
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş