بخش ۱۳۵
ص صوفی محمد هروی
0
Altın Yaprak
جوش بوره شبی به بغرا گفت
نکته ای چند بود چون محرم
خویش را بر کشد به رعنابی
جان ماهیچه هست از آن درهم
سر من نیست قلیه را گویا
کرده با من از آن عنایت کم
از جفای فلک چه چاره کنم
دل پر دارم و لب برهم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş