بخش ۲۰

ص صوفی محمد هروی
0 금빛 잎
زشوق آن رخ زیبا همی کشم آوخ دل جراحت من بین و سینه لخ لخ در جواب او شمیم قلیه و بغرا وزید از مطبخ مشام جان مرا تازه ساخت این بخ بخ دلا چو تازه کند جان به فصل تابستان مباش غافل از آن بکسمات و شربت یخ چنان عدوی تن جانفزای بریانم که گر به دست من افتد بسازمش لخ لخ ز اشتیاق حلیم و هوای قلیه برنج به پیش مطبخیان می کشم هزار آوخ مرا به صبر مفرما ز زلبیای عسل که هست نازک و شیرین و صبر اوست چه تلخ به پیش اطعمه خواران به معده آتش جوع هزار بار فزونتر ز آتش دوزخ شود به صومعه صوفی مقیم پنجه سال اگر چه روزنه ای وا کنند از مطبخ

이 시의 번역 추가 ·

이 시에 점수 주기

아직 점수가 없습니다

별을 눌러 1에서 10까지 점수를 주세요

댓글

댓글을 쓰려면 로그인해야 합니다.

로그인

이 시에는 아직 댓글이 없습니다. 첫 사람이 되어 주세요.

더 나은 읽기를 드리려고 쿠키를 씁니다. 당신의 자료는 GDPR과 튀르키예 개인정보 보호법에 따라 다뤄집니다. 어떤 쿠키를 허락할지는 언제든 바꿀 수 있습니다.