بخش ۲۰ - آمدن خادمه از پیش معشوق
ص صوفی محمد هروی
0
Altın Yaprak
خادمه آمد چو گل نوبهار
روی شکفته ز سخنهای یار
گفت جوانا غم دل شد تمام
زآن بت عیار تو بر خوان سلام
وعده دیدار ازو یافتم
دولت هموار ازو یافتم
کار تو از دوست نظامی گرفت
رو مژه را ساز تو از گریه هفت
صوفی بیچاره برو شاد باش
از غم هجران دگر آزاد باش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş