بخش ۳۰
ص صوفی محمد هروی
0
Altın Yaprak
هر که را مهر تو اندر دل شیدا باشد
پای او را همه بر دیده من جا باشد
در جواب او
نخودابی که پر از لحم مهرا باشد
خرم آن دم که نصیب من شیدا باشد
قیمه بر صحنک ماهیچه بغایت خوب است
همچو آن زلف که بر عارض زیبا باشد
آن زمانی که کشم سر به گریبان کفن
روحم آن روز روان در پی حلوا باشد
پسته را چون بکنم آید از آن سبز قبا
خوش بود پیش من ار صحن منقا باشد
زحکیمان نبود رنج مرا روی بهی
که مداوای من از کاسه بغرا باشد
وه در آن دم که طغاری بود از بولانی
من و همکاسه یکی وه چه تماشا باشد
شیخ تسبیح به من داد که برخوان صوفی
من نخواهم مگر از خسته خرما باشد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş